اخبار برگزیده

جمع بندی ٩۴ !

بازم چند ساعت مونده به سال تحویل، من به فکر جمع بندی افتادم! مث هر سال که شمال بودیم، نشستم پشت میز آشپزخونه و دارم فکر میکنم چطور باید از ٩۴ خداحافظی کنم و برم استقبال ٩۵.. ٩۴ سال عجیبی بود برام.. اول که برنده شدن لاتاری، سرطان بزرگم، بعد فوت شدن آقاجون و یک ماه بعد فوت شدن بزرگم... جالا هم خونواده ی مادری و هم پدری عزادارن و من فقط سعی میکنم به هیچی فکر نکنم که حالم دوباره بد نشه.. به هر حال باید اجازه بدم زمان بگذره و کم کم عادت کنم به نبودنشون و باورم شه.. داشتم نوشته های یکی دو سال پیشم رو نگاه میکردم، نوشته بودم که اجازه ندادیم تو رابطه مون مشکل حل نشده ای بمونه، حتی یه شب رو قهر نبودیم.. باید بگم که همین روند رو حفظ کردیم:دی ١١١ هفته رو کنار هم گذروندیم بدون حتی یک شب قهر بودن.. هر چیزی پیش اومد رو حل کردیم.. نذاشتیم حرفی نگفته باقی بمونه.. یه جاهایی من کوتاه اومدم، یه جاهایی شهریار.. خوشحالم ازین بابت، از اینهمه آرامش رابطه مون.. ۶ ماهه که حلقه م از دستم جدا نشده.. برای شهریار هم یه حلقه ی ساده گرفتم و سر سالگرد دوستی مون طی یک اقدام خیلی رمانتیک و غافلگیرانه تقدیمش کردم : خیلی خوشحال شد. فکر میکردم فقط بیرون بتونه دستش کنه ولی تو جمع خانواده و سر کار هم دستشه همیشه. تو شرکت چند بار بهش گفتن ازدواج کردین؟ گفته در شُرُفم! : باز انگشتر من خیلی تابلو شبیه حلقه ی ازدواج نیس ولی انگشتری که برای شهریار گرفتم یه رینگ ساده س، کاملا حلقه س تو هر انگشتی ش هم بندازه باز تابلوئه که منظور پشتشه : دیگه این که طبیعیه که حس کنم از سالای قبل عاقل تر و منطقی تر شدم، که اگه اینطور نبود یه جای کار میلنگید : فقط این چند ماه هی ارتباطم با دوستام کمرنگ تر شد، حوصله ی خیلی چیزا رو نداشتم، هی بیشتر رفتم تو خودم.. فقط حوصله ی شهریار و یکی از دوستای خیلی قدیمی رو دارم.. انگار حالا که میدونم چند ماه دیگه بیشتر ایران نیستم دارم سعی میکنم زیاد وابسته ی اطرافیان نباشم، که زیاد هم حالت خوبی نیس.. حس ِ بی حس بودن بهم دست میده.. با آغوش باز میرم استقبال سال جدید که پر از تجربه ی جدیده برام.. نمیگم امیدوارم سال خوبی باشه.. میگم سال خوبی میسازم واسه خودم.. :

جمع بندی ٩۴ !

جمع بندی ٩۴ !

جمع بندی ٩۴ !

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها